<
نویسنده : parvinetesamiilam
تاریخ : دوشنبه 30 شهریور 1394
نظرات 0
کتاب خواندنی و شناخته​شده «مردان مریخی ، زنان ونوسی» جزء پرفروش​ترین کتاب​های روانشناسی برای پنجاهمین بار از سوی انتشارات ذهن​آویز روانه بازار نشر شد.
 
 
«مردان مریخی ، زنان ونوسی» نوشته جان گری با ترجمه مهدی قراچه داغی برای پنجاهمین بار روانه بازار نشر شد تا این کتاب مشهور حوزه روانشناسی همچنان جزء پرفروش ترین آثار ترجمه در کشور ما نیز محسوب شود. این کتاب سالهاست در سراسر دنیا مخاطبان زیادی دارد و به 50 زبان زنده دنیا نیز ترجمه شده است؛ کتابی که ضمن بازگویی تفاوت های زن و مرد به ارائه راه حل هایی ساده برای لذت بردن بیشتر از زندگی زناشویی و بهبود روابط زن و شوهر می پردازد.

نویسنده این کتاب معتقد است در زمانهای بسیار دور مردان از سیاره مریخ و زنان ازسیاره ونوس به زمین آمده اند. آنان سالها در کنار هم زندگی کردند و به مرور زمان از یاد بردند که از دو سیاره مختلف آمده اند و با هم تفاوت های زیادی دارند و این تفاوتهای آنهاست که آنها را به هم جذب می کند اما همین تفاوتها بوجود آورنده مشکلات است؛ مشکلاتی که امروزه در زندگی زناشویی زیاد دیده می شود. 

وقتی زن و مرد تفاوت هایشان را بشناسند و آنها را رعایت کنندعشق شکوفا می شود. 
مترجم کتاب نیز می گوید: «بی سیاستی همسران و ضعف مهارت‌های ارتباطی که اینها ناشی از بی‌توجهی به تفاوت‌های زن و مرد، عدم تسلط به مهارت‌های گفتگو و محاوره و نیز ناهم‌خوانی‌های فرهنگی و ... از دلایل اختلاف بین آن است و اینکه زن و مردی که نخست زندگی را با عشق شروع می‌کنند، بعد برای نگه داشتن شرایط مطلوب و گرمای خانواده، مهارت کافی را ندارند.» 

در بخش هایی از این کتاب می خوانیم: 
یکی از مشکلات اصلی در روابط این است که آقایان بلد نیستند درست به صحبت خانم ها گوش بدهند وقتی خانمی در حال گله و شکایت است و ابراز ناراحتی و یاس می کند شدیدا از اندرز و نصیحت خودداری کنید بلکه فقط گوش کنید و با او همدردی کنید. 
مردان به غار خود می روند و زنان حرف می زنند: مردها وقتی ناراحت می شوند در خود فرو می روند و به تنهایی احتیاج دارند، پاپیچ آنها نشوید. زن ها وقتی ناراحتند دوست دارند صحبت کنند به حرفهاشان گوش کنید و در مورد بحثی که مطرح می کنند از آنها سوال کنید تا بدانند به موضوع علاقمند هستید. بهترین کار برای خانم ها این است که به آنها توجه کنید، ابراز عشق کنید و برایشان هدیه بگیرید. برای آقایان بهترین کار این است که از آنها قدردانی کنید و نشان بدهید که مایه افتخار شما هستند. 
مردان به کش شباهت دارند: نباید تمام مدت به مرد محبت کرد و نزدیکش بود، خسته و دلزده می شود اگر زمانی مرد شما از شما فاصله گرفت دنبالش نروید خودش بر می‌گردد او به اعتماد شما نیاز دارد؛ دائم مثل یک مامور همراه او نباشید. 

زن ها به موج شباهت دارند: زن ها ممکن است بدون دلیل ناراحت باشند در حقیقت وقتی به اوج شادی برسند بعد آرام آرام ناراحت بشوند. باید اجازه داد تا انتهای ناراحتی بروند و حس خود را تخلیه کنند، هرگز آنها را سرزنش نکنید فقط شنونده باشید. در واقع زن هم مانند مرد یک چرخه عاطفی دارد که بیشتر شبیه امواج دریاست. 
وقتی زن احساس کند کسی او را دوست دارد و عاشق اوست اعتماد به نفسش بالا می رود و احساساتش مثل امواج اوج می گیرد اما کمی بعد به طور ناگهانی احساسش تغییر کرده و فروکش می کند. سرعت چرخه عاطفی زنان بسیار بیشتر از مردان است. 

چگونه از مشاجره بپرهیزیم: مشاجره با بحث فرق دارد. معمولا زن نارحت هست به صورت نامناسبی ناراحتیش را بیان می کند، مرد فکر می کند قدرش را نمی دانند واکنش نشون می دهد و زن عذر خواهی می کند و ناراحتی اصلا از بین نمی رود. با آرامش دلیل ناراحتی تان را بیان کنید و با آرامش به ناراحتی خانم گوش بدهید. 

هفت تفاوت مهم و آشکار بین زن و مرد :
ونوسی ها
1. زنان پیشنهادهای درخواست نشده می دهند
2. زنان به شیوه ونوسی ها حرف می زنند
3. زنان باید یاد بگیرند در صدد اصلاح یا تغییر همسرشان نباشند
4. در ونوس ابراز کمی محبت تغییر زیادی به وجود می آورد
5. در ونوس اگر زن درخواست ابراز محبت کند مرد کار مهمی انجام نداده
6. زن ها برای حل مشکلات فقط در مورد آن صحبت می کنند
7. زنان از اینکه مورد احترام، درک و عشق قرار بگیرند واقعا لذت می برند 

مریخی ها 
1. مردها با ارائه راه حل حرف زنان را قطع می کنند
2. مردها به شیوه ی مریخی ها حرف می زنند
3. مردها باید اهمیت گوش دادن را بیاموزند
4. در مریخ ابراز عشق کولاک می کند
5. مردها بر این باورند که اگر زنان چیزی درخواست نمی کنند حتما چیزهایی که مرد ارائه می دهد کافی است
6. مردها برای حل مشکلات خود سکوت می کنند و در خود فرو می روند
7.مردها از اینکه مورد پذیرش، تحسین و اعتماد قرار بگیرند واقعا لذت می برند چگونه چیزی را درخواست کنیم و پاسخ بگیریم:
چیزی را بخواهیم که تا بحال از همسرمان خواسته ایم؛ توقعات بی جا و غیر ممکن نداشته باشیم حتی برای امتحان.
در وقت مناسب بخواهیم؛ با شناختی که از همسرتان دارید درخواستهایتا ن را در زمان های مناسب مطرح کنید.
رفتار و لحنتان آمرانه و توقعی نباشد؛ خواهش و درخواست با دستور فرق می کند
خلاصه بگویید؛ احتیاجی نیست که دلایل و مثالهای گوناگون بیاورید که به او بفهمانید این کار را باید انجام دهد این کار شما باعث می شود او احساس کند شما فکر می کنید او نمی تواند خواسته شما را برآورده کند.
رک و صریح بگویید و از کلمات مناسب استفاده کنید؛ سخنانتان کنایه ای نباشد و تا جایی که می توانید از کلماتی مثل لطفا...استفاده کنید .

جان گری در پایان کتابش یک تذکر جدی می دهد: حتی اگر تمام مطالب کتاب را فراموش کردید،همین قدر یادتان باشد که زن ومرد با هم تفاوت دارند،این به شما کمک میکند که دوست داشتنی تر به نظر بیایید.
شما راه زیادی در پیش دارید که باید بروید وزندگیتان را سرشار از عشق و محبت سازید در این راه هیچ گاه ازیاد نبرید که مردها از مریخ وزنها از ونوس آمده اند.از اینکه به من این فرصت را دادید تا در زندگی شما تغییر مثبتی به وجود آورم،بسیار سپاس گزارم به امید روزی که مرگ هم حریف عشق نشود. 

کتاب با قیمت 7500 تومان روانه بازار نشر شده است.
تعداد بازدید از این مطلب: 155


نویسنده : parvinetesamiilam
تاریخ : دوشنبه 30 شهریور 1394
نظرات 0

ابوجعفر، محمد بن علی الباقر، مشهور به امام محمد باقر (ع) امام پنجم شیعیان است که در 7 ذی الحجه سال 114 هجرى قمرى در سن 57 سالگى به شهادت رسید.

امام محمد باقر (ع)

پیشوای پنجم شیعیان، روز جمعه اول ما رجب، سال 57 هجری در مدینه دیده به جهان گشود. دهها سال پیش از تولد وی، نیای بزرگوارش پیامبر اکرم (ص) نام خود «محمد» را برای وی برگزیده و او را به لقب «باقر» ملقب فرمود.


امام محمد باقر (ع)، در میان خاندان پیامبر (ص) نخستین کسی بود که هم پدر و هم مادر وی فاطمی و علوی بودند؛ زیرا پدر او امام زین العابدین (ع) فرزند امام حسین (ع) و مادرش فاطمه (مکنی به ام عبدالله) دختر امام حسن مجتبی (ع) بود که از زنان با فضیلت و دانشمند بنی هاشم به حساب می آمد و امام صادق (ع) او را «صدیقه» لقب داده بود و می فرمود: در خاندان حضرت مجتبی (ع) هیچ زنی به پایه ی فضیلت او نمی رسید.

 

اخلاق امام محمد باقر (ع)
امام باقر(ع) دارای خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامی بود. سیرت و صورتش ستوده بود. پیوسته لباس تمیز و نو می پوشید. در کمال وقار و شکوه حرکت می کرد. متولی صدقات حضرت رسول (ص) و امیرالمؤمنین علی (ع) و پدر و جد خود بود و این صدقات را میان بنی هاشم و مساکین و نیازمندان تقسیم می کرد و اداره آنها را از جهت مالی به عهده داشت. امام باقر(ع) بسیار گشاده رو و با مؤمنان و دوستان خوش برخورد بود. با همه اصحاب مصافحه می کرد و دیگران را نیز بدین کار تشویق می فرمود. می خواست سنت جدش رسول الله(ص) را در عمل، بین مردم زنده کند و مکارم اخلاقی را به مردم تعلیم نماید.


در حوزه اخلاقیات، جمله های گهرباری از امام باقر(ع) روایت شده است؛ جمله های قصاری که در اوج زیبایی و برخاسته از روح عصمت و کمالات درونی امام است. ابوزهره درباره اندیشه ها و جمله های اخلاقی ـ اجتماعی امام محمد باقر (ع) می نویسد: «به سبب کمال نفسانی و روشنی قلب و قدرت درکش، خداوند حکمت های اعجاب انگیزی بر زبان او جاری ساخت و عباراتی درباره اخلاق شخصی و اجتماعی از آن حضرت روایت شده است که اگر مرتب شوند، روش گران بها و جامعی از آن در زمینه های اخلاقی به وجود می اید.
نمونه ای از درس های اخلاقی عملی امام، مخالفت با خشکِ مقدسی بود. آن حضرت در مقام عمل، با نظر آن دسته که گمان می کردند ترک کامل نعمت های دنیوی، ورع اسلامی و زهد است، مقابله می کرد».

 

شخصیت علمی امام محمد باقر (ع)
بی تردید چنان که بسیاری از علمای اهل سنت نیز گفته اند، امام باقر علیه السلام در زمان حیات خویش شهرت فراوانی داشته و همواره محضر او از دوستدارانش، از تمامی بلاد و سرزمین‌های اسلامی، پر بوده است. موقعیت علمی امام باقر علیه السلام، به مثابه شخصیتی عالم و فقیه، به ویژه به عنوان نماینده علوم اهل بیت، بسیاری را وا می‌داشت تا از محضر او بهره گیرند و حل اشکالات علمی و فقهی خود را از او بطلبند. در این میان، اهل عراق که بسیاری از آنان شیعه بودند بیش از دیگران مفتون شخصیت آن حضرت شده بودند.

 

مراجعه کنندگان، خضوعی خاص نسبت به شخصیت علمی امام باقر(ع) داشتند چنان که عبدالله بن عطای مکی گوید: علما را در محضر هیچ کسی کوچکتر از زمان حضور در محضر امام باقر علیه السلام ندیدم. حکم بن عتیبه با تمام عظمت علمی اش در میان مردم، در برابر آن حضرت مانند دانش آموزی در مقابل معلم خود به نظر می رسید.

 

شهرت علمی امام باقر (ع)، در حد تعبیر ابن عنبة، مشهورتر از آن است که کسی بخواهد آن را بیان کند. این شهرت در زمان خود ایشان، نه تنها در حجاز که «کان سید فقهاء الحجاز» بلکه حتی در عراق و خراسان نیز به طور گسترده فراگیر شده بود. چنان که راوی می گوید: دیدم که مردم خراسان دور حضرت حلقه زده و اشکالات علمی خود را از ایشان می پرسیدند.
ذهبی درباره امام باقر علیه السلام می نویسد: ایشان از کسانی است که بین علم و عمل، سیادت و شرف و وثاقت و متانت جمع کرده و برای خلافت اهلیت داشت.

 

زندگینامه امام محمد باقر(ع),شهادت امام محمد باقر(ع),اخلاق امام محمد باقر(ع)

امام محمد باقر(ع)  در سن 57 سالگى به شهادت رسید و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد

 

اصحاب و شاگردان امام باقر علیه السلام
در مكتب امام باقر (ع) شاگردانى نمونه و ممتاز پرورش يافتند از جمله:
1-«ابان بن تغلب »: ابان از شخصيتهاى علمى عصر خود بود و در تفسير،حديث،فقه، قرائت و لغت تسلط بسيارى داشت. والايى دانش ابان چنان بود كه امام باقر (ع) به او فرمود در مسجد مدينه بنشين و براى مردم فتوى بده زيرا دوست دارم مردم چون تويى را در ميان شيعيان ما ببينند.

2-«زراره»: زراره از قرائت و فقه و كلام و شعر و ادب عرب بهره اى گسترده داشت و نشانه هاى فضيلت و ديندارى در او آشكار بود. 
3-«محمد بن مسلم »: فقيه اهل بيت و از ياران راستين امام باقر و امام صادق عليهما السلام بود، او اهل کوفه بود و براى بهره گرفتن از دانش بيكران امام باقر (ع) به مدينه آمد و چهار سال در مدينه ماند.

 

دوران زندگی و شهادت امام باقر علیه السلام
امام باقر علیه السلام با پنج خلیفه از خلفاى بنى امیه معاصر بود كه عبارتند از: ولید بن عبدالملك (96 ق) و سلیمان بن عبدالملك ( 99 ق) و عمر بن عبد العزیز (101 ق) و یزید بن عبدالملك (107ق) و هشام بن عبدالملك ( 125 ق) و همه آنان جز عمر بن عبدالعزیز در ستمگرى و استبداد و خودكامگى دست كمى از نیاكان خود نداشتند و پیوسته براى امام باقرعلیه السلام مشكلاتى فراهم مى نمودند.


ولى در عین حال، او از طریق تعلیم و تربیت، جنبشى علمى به وجود آورد و مقدمات تأسیس یك مركز علمى اسلامى را در دوران امامت خود پى ریزى كرد كه در زمان فرزند بزرگوارش امام جعفر صادق علیه السلام به نتیجه كامل رسید. روش كار پیشوایان ما به ویژه امام سجاد و امام باقر علیهماالسلام كه در اوضاع فشار و خفقان به سر مى بردند به شیوه مخفى و زیرزمینى بود، شیوه اى كه موجب مى شد كسى از كارهاى آنان مطلع نشود. همین كارهاى پنهانى، گاهى كه آشكار مى شد، خلفا را سخت عصبانى مى نمود در نتیجه، وسایل تبعید و زندانى شدن آنها فراهم مى شد.


سرانجام، امام باقر علیه السلام كه پیوسته مورد خشم و غضب خلیفه وقت، هشام بن عبدالملك بود، به وسیله ایادى او مسموم شد و در روز 7 ذیحجه سال 114 هجرى قمرى در 57 سالگى به شهادت رسید. بدن مطهر آن دریای بیکران دانش خدایی در قبرستان بقیع، در کنار پدر و جد بزرگوارش امام حسن مجتبی و امام سجاد علیهماالسلام به خاک سپرده شده است.

 

تعداد بازدید از این مطلب: 218


نویسنده : parvinetesamiilam
تاریخ : شنبه 28 شهریور 1394
نظرات 0

غلامعلی عبیدی (خرداد ۱۲۹۹—۲۸ شهریور ۱۳۸۳) دکتر داروساز، بنیان‌گذار لابراتوار داروسازی دکتر عبیدی - نخستین کارخانه داروسازی در ایران در سال ۱۳۲۵، بنیان‌گذار کارخانه فارم دکتر عبیدی در ازبکستان، و دارای لقب «پدر پیر صنعت داروسازی ایران» است.

غلامعلی عبیدی در خرداد ماه سال ۱۲۹۹ هجری خورشیدی پا به جهان گذاشت. وی در سال ۱۳۱۷ وارد دانشکده طب و داروسازی دانشگاه تهران گردید و نزد استادان فرانسوی به تحصیل علم و دانش پرداخت و جزو دومین گروه دانشجویان رشته داروسازی بود که بعد از گذراندن موفقیت آمیز دوره ۴ ساله، در خرداد ماه سال ۱۳۲۱ با گرفتن درجهدکتری در رشته داروسازی فارغ التحصیل شد. او اولین کارخانه داروسازی را در سال ۱۳۲۵ بنا نهاد. تولید کارخانه را با شکل دارویی قرصآغاز کرد. اولین دارویی که تولید کرد ورمیسید (ضد انگل) و بعدی سنتونین (ضد انواع کرم) بود.

در سال ۱۳۳۷ اولین پروانه دارویی توسط وزارت بهداری به دکتر عبیدی اعطا شد. سپس تولید شکل دارویی مایع را برنامه‌ریزی و ساختشربتی را با نام سینه‌پکتوریت عبیدی آغاز کرد. در سال ۱۳۸۱ موفق به ساخت کارخانه فارم دکتر عبیدی در کشور ازبکستان شد و از این فعالیت به عنوان یکی از آرزوهایش نام برد.

وی در ۲۸ شهریور سال ۱۳۸۳ در اوج افتخار ملی و با عنوان «پدر پیر صنعت داروسازی ایران» بر اثر بیماری قلبی در بیمارستان کسری تهراندرگذشت.

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 235


نویسنده : parvinetesamiilam
تاریخ : سه‌شنبه 24 شهریور 1394
نظرات 0

همشهری جوان: همانطور که خودتان در جریان (و چه بسا دست اندرکار) هستید، یکی از تم های رایج بین شوخی های اینترنتی بعد از مرگ عمو گابو، آمارگیری درباره کسانی بود که «صد سال تنهایی» را خوانده اند یا نصفه رها کرده اند یا اصلا چیزی ازش فهمیده اند.

شاید دلیل اصلی این ماجرا در این باشد که مارکز با «صد سال تنهایی» به ایرانی ها معرفی شده بود و این کتاب هم مشهور و معروف ترین رمان او به حساب می آمد؛ برای همین اغلب کسانی که می خواستند چیزی از استاد بخوانند، سراغ این کتاب می رفتند. در حالی که این کتاب، یکی از سخت خوان ترین رمان های عالم است و اگر کسی بدون داشتن پیش زمینه ای از کارهای مارکز یا ادبیات آمریکای لاتین سراغش برود، در عمل چیز زیادی دستش را نخواهد گرفت.

ما برای حل این مشکل، اینجا یک راهنمای مارکزخوانی کاربردی برایتان آماده کرده ایم. نکته اش این است که اگر قبلا از باقی نویسندگان آمریکای لاتین چیزی خوانده اید، می توانید بدون گذراندن مراحل یک و دو، از دسته سوم آثار هم شروع کنید اما باز هم برای یکراست سراغ «صد سال تنهایی» یا «پاییز پدرسالار» رفتن زود است. دستی دستی خودتان را از لذت یک رمان فوق العاده محروم نکنید.

قدم اول: داستان های کوتاه

بهترین نقطه برای شروع مارکز، همینجاست. مارکز توی داستان های کوتاهش، معمولا سراغ سبک معروفش یعنی «رئالیسم جادویی» نمی رود و خیلی خلاقیت های پیچیده به خرج نمی دهد، بعضی از داستان هایش که تماما بدون عنصر جادو هستند و در مورد بقیه هم حداکثر در هر داستان یک ایده جادویی رو می کند؛ مثلا در یک داستان، پیرمردی دوتا بال دارد و مسئله برخورد بقیه افراد با این وضعیت است. یا توی یک نمونه دیگر، پسربچه ای که دیگران حرفش را درباره امکان دیدن یک کشتی خیالی باور نمی کنند، یک شب آن کشتی را از توی خیالاتش به دنیای واقعی می کشاند و می زند زار و زندگی ملت را با این کار به گند می کشد. این نمونه ها، در عین حال که خودشان یک تجربه ابدی هستند اما دریچه ورود خوبی برای دنیای شیرین گابو هم می توانند باشند.

پیشنهاد سرآشپز: «دوازده داستان سرگردان» که ترجمه اش هم برای بهمن فرزانه است، می تواند گزینه خیلی خوبی از میان انبوه مجموعه داستان های کوتاه مارکز باشد. این را پیدا نکردید، سراغ ترجمه های احمد گلشیری بروید.

قدم دوم: رمان های ساده

حالا وقتش است که سراغ داستان های طولانی تری مثل «کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد» یا «ساعت شوم» بروید. داستان هایی که با وجود حجم بلندترشان نسبت به نمونه های دسته قبل، اما هنوز آنقدرها هم پیچیده نشده اند. مثلا در یک نمونه بسیار عالی و عاشقانه، داستان «عشق سال های وبا» که پنج سال پیش تبدیل به فیلم هم شد، می تواند گزینه خوبی باشد.

ماجرای این رمان از این قرار است که فلورنتینو، جوانی لاغر و فقیر که با مادرش زندگی می کند، در تلگرافخانه مشغول به کار می شود و وقتی برای رساندن یک تلگراف به خانه ای می رود، با دیدن دختر خانواده (فرمینا) عاشق او می شود.

فرمینا که برعکس او مادر ندارد و ثروتمند است، برای فلورنتینو تبدیل به معمایی می شود که با تصورات عاشق جوان همخوانی ندارد... درست است که «عشق سال های وبا» حجم بالایی دارد اما بالاخره داستانش سرراست است و می شود وقتی شب کتاب را بستی، فردا بدانی که در چه نقطه ای بودی. حسی که در رمان های سخت خوان مارکز اصلا وجود خارجی ندارد.

پیشنهاد سرآشپز: گول افست فروش های روبروی دانشگاه را نخورید. «خاطره دلبرکان غمگین من» اصلا داستان و نمونه خوبی از مارکز نیست. این داستان، همانطور که خود مارکز در مقدمه گفته، کپی «خانه زیبارویان خفته» یاسوناری کاواباتا، نویسنده نوبلیست ژاپنی است و تنها نتیجه ای که از مقایسه این دو رمان با هم می شود گرفت، این است که آدم های معروف حتی کپی هم کنند، باز آدم معروف هستند.

قدم سوم: گزارش ها

در خارج به این دسته از آثار می گویند «ادبیات غیرتخیلی» (nonfictional)، چیزی که توی ایران فقط قالب «سفرنامه»اش جا افتاده. البته مارکز خودش سفرنامه ندارد اما در عوض چندتا اثر دارد که داستانش واقعا بیرون اتفاق افتاده بود و بعدا مارکز (که در تمام عمرش روزنامه نگار بوده) رفته و ته و تویش را درآورده و تبدیلش کرده به یک شاهکار: «گزارش یک آدم ربایی»، «گزارش یک مرگ»، «ماجرای پنهانی اقامت میگل لیتین در شیلی» و ... به گمانم اینجا جایی است که می شود هنر قصه گویی مارکز را بهتر از هر جای دیگری دید؛ جایی که مارکز حتی اتفاقات واقعی و بیرونی را هم با چاشنی یک روایت داستانی همراه می کند. مثلا کتاب «مرگ سالوادور آلنده» با تعریف کردن صحنه یک شام شروع می شود.

پیشنهاد سرآشپز: تخمه آفتابگردانی، آبمیوه ای، چیزی کنار دستتان داشته باشید. مارکز بلد است شما را میخ کتابش بکند. پس برای چند ساعت یک جا نشستن بد نیست چیزی داشته باشید که احشا و امعای داخلی بدن وظایف اصلی شان را از یاد نبرند.

قدم چهارم: صد سال تنهایی

حالا که خوب با لحن و ادبیات و ذهنیت مارکز آشنا شده اید، وقتش است که بروید سراغ شاهکار او. «صد سال تنهایی» را «رمان رمان ها»، «آخرین رمان تاریخ» و کلی چیز دیگر لقب داده اند اما راستش را بخواهید، واقعا این رمان بزرگ، داستان خاص و سرراستی که بشود توی یکی دوتا خط تعریفش کرد ندارد.

رمان به شرح زندگی شش نسل از خانواده بوتندیا پرداخته که بعضی هایشان همان وسط مسط ها ناپدید می شوند. بعضی ها می میرند، بعضی ها نمی میرند... آئورلیانو، نوزاد تازه به دنیا آمده آمارانتا اورسولا طعمه مورچه ها می شود... رمدیوس هم درست مقابل چشم همه به آسمان می رود. واقعا به همین آشفتگی. با اینحال، خواندن این کتاب یکی از لذتبخش ترین تجربیاتی است که هر کسی می تواند در طول عمرش داشته باشد؛ چرا که رمان مارکز پر است از ایده های خلاقانه ای که حتی بعد از تمام شدن کتاب هم همینطور توی سر خواننده ادامه پیدا می کنند.

پیشنهاد سرآشپز: یک ورق کاغذ بزرگ A3 بردارید و روابط شخصیت ها با همدیگر را تویش برای خودتان بنویسید، بکشید یا علامت بزنید. چاپ های قدیمی امیرکبیر، خودش یک شجره نامه داشت و کار را راحت کرده بود اما چاپ های دیگر این راهنمای ضروری را ندارد و باور کنید که حفظ کردن آن همه اسم، اصلا کار آسانی نیست.

قدم پنجم: خودنگاری

«زنده ام که روایت کنم» زندگینامه خود نوشت استاد است و پشت صحنه خیلی از رمان هایش، مثل همین «صدسال تنهایی» را تویش می توانید پیدا کنید. این کتاب، خودش هم به سبک مورد علاقه مارکز یعنی رئالیسم جادویی نوشته شده و تویش خیال و واقعیت دوش به دوش هم پیش می روند اما نکته اش قلم شیرین، واقعا شیرین کتاب است. مثلا توصیف دیدار سال 1945 خودش با رئیس جمهوری وقت کلمبیا را ببینید: «فقط تصور اینکه قدم در کاخ ریاست جمهوری بگذارم، خون را در رگ هایم منجمد می کرد ولی دلشوره هایم بی پایه و خیال باطل و واهی بودند زیرا از آنچه اسرار قدرت می پنداشتمش، در آنجا هیچ نشانی نیافتم به جز سکوت ملکوتی... به مرور زمان، وقتی بهتر شناختمش، به این نکته پی بردم که چه بسا خودش هم از آن خبر نداشت و نمی دانست که در حقیقت نویسنده ای ره گم کرده بود.»

با اینحال کتاب حجم بالایی دارد (560 صفحه) و یاسر مالی خودمان، همه اش را در دو بیت جا کرده است: «از پیریِ ناگزیرِ چون نفرینت/ جز عشق چه چیز می دهد تسکینت؟/ یک چند، پدر بزرگ عاشق، خوش باش/ با خاطره دلبرک غمگینت»

پیشنهاد سرآشپز: یک قلم و کاغذ کنار دستتان داشته باشید، بد نیست. کتاب پر است از جملاتی که جان می دهد یادداشت کنید و بعدا این ور و آن ور، اول نامه یک دوست یا صفحه تقدیم پایان نامه خرجشان کنید. این نمونه را داشته باشید: «بعضی وقت ها بین کاغذهای قدیمی، عکس هایی پیدا می کنم که عکاسان خیابانی حوالی کلیسای سن فرانسیسکو از ما می گرفتند و احساس ترحمی مهار نشدنی بر وجودم چیره می شود؛ چون به نظرم نمی رسد عکس های ما باشند، بلکه تصور می کنم کسانی که در عکس می بینم پسرانمان هستند؛ در شهری محصور و با دروازه های بسته که در آن هیچ چیز آسان نیست و از همه دشوارتر تاب آوردن تنهایی و تحمل عصرهای بی عشق یکشنبه است.»

قدم ششم: ژنرال ها

حالا که تا اینجا آمده اید، دیگر نوبت خواندن دوتا کار سخت تر از بقیه است: «پاییز پدرسالار» و «ژنرال در هزار توی خود». «پاییز پدرسالار» درباره «پرت خیمه نز» یکی از دیکتاتورهای آمریکای لاتین است که پس از 8 سال حکومت، کشورش را ترک کرد.

«ژنرال...» هم داستان ماه های پایانی زندگی سیمون بولیوار رهبر جنبش استقلال طلبانه در آمریکای جنوبی است اما گول این خلاصه رمان ها را نخورید. خواندن این دوتا کتاب بسیار سخت است چون صنعت رئالیسم جادویی در اینجا به اوج خودش رسیده. 

اتفاقات هی توی همدیگر می روند و همه چیز قاطی می شود و مدام سررشته کار از دست خواننده خارج می شود. رمان با صحنه های وهم آلود شروع می شود و با همین قبیل امور هم ادامه پیدا می کند و در تمام طول داستان زندگی با رویا توأم و در هم تنیده است و اینها.

پیشنهاد سرآشپز: این دوتا رمان به درد مطالعه قبل از خواب یا بین کارهای دیگر نمی خورد. باید برایشان درست و حسابی وقت بگذارید. تازه در این حالت هم کار خیلی سریع پیش نمی رود اما از این سرعت پایین نگران نباشید. خود مارکز هم برای نوشتن «پاییز پدرسالار» هفت سال وقت گذاشته.

قدم آخر: الباقی

شما که تا اینجا آمده اید، چرا بقیه کارهای مارکز را نمی خوانید؟ همه کتاب های داستانی مارکز را با تمام ترجمه های مختلف شان هم که خوانده باشید، باز ناشران ما سراغ کوچکترین نوشته های مارکز را هم گرفته اند و مجموعه ای از یادداشت ها، گزارش های ژورنالیستی، نقدهای سینمایی و سخنرانی های مارکز هم کتاب شده است.

اگر می خواهید قفسه مارکزهایتان در کتابخانه کامل باشد، چاره ای ندارید جز اینکه اینها را هم بخرید و بخوانید. حالا اگر خیلی هم اهل اینجور کتاب بازی ها نیستید و فقط می خواهید بدانید مارکز روزنامه نگار با مارکز نویسنده چقدر فرق دارد «یادداشت های روزهای تنهایی» را (با ترجمه محمدرضا راهور) بگیرید و مقاله فوق العاده «در آن روزگار، روزگار کوکاکولا» را بخوانید و کیفش را ببرید.

پیشنهاد سرآشپز: اگر بهمن فرزانه باز هستید که آن خدابیامرز در یکی دو سال آخر عمرش داشت مجموعه یادداشت های مارکز را به ترتیب سال های انتشار در یکسری (در نشر ثالث) بیرون می داد و می توانید همان ها را تهیه کنید. اول «یادداشت های کرانه ای» است، بعد «یادداشت های پنج ساله»، بعد «برای سخنرانی نیامده ام» و آخر سر هم «درباره سینما». عطف های سری اش توی کتابخانه جلوه خوبی دارند.

تعداد بازدید از این مطلب: 216


نویسنده : parvinetesamiilam
تاریخ : سه‌شنبه 24 شهریور 1394
نظرات 0

برج بلور

 

مجموعه

اسدا... امرایی

 

انتشارات تندیس

روشنفکران تنک مایه از یوسا : نویسنده ای که به نمایندگی از پرو حرف می زند .

چاه از سسپدس : خاطرات جنگ گرما کم آبی و کندن چاه برای رسیدن به آب

آرایشگر از تلس : رئیس مخالفان برای آرایشگری آمده و مرد مردد است او را بکشد یا نه

بهای زندگی از فوئنتس : فرار زندانی ها از اردوگاه

شبیخون از رومرو: حمله درگیری فرار پارتیزان و رسیدن به رفقا

کسوف از روسو : مرد اسیر در دست سرخ پوستان پیش گویی کسوف می کند

تعطیلات گلوریا از بندتی : همسر مرد ناگهان حالش بد می شود

حواس به کلی پرت از بندتی : سیاستمداری که سرگردان کشورهای مختلف را می گشت

برج بلور از آرناس : نویسنده مشهور وقتی برای نوشتن ندارد زیرا دائم در مهمانیست

مرگ مدام فراسوی عشق از مارکز : سناتور در روزهای اخر عمر زن زندگی اش را می یابد

آن کس که اسب داشت از بارگاس : مردی که به دنبال گوساله گم شده اش رفت و غرق شد

سقوط از یرا :دو دوستی که به کوهنوردی رفته اند

گوشت از یرا : قحطی گوشت آمده و مردم بدن خود را می خورند

سیب زمینی از اورتگا : مرد برای پسرش آشپزی می کند .

مرد چاق اهل لاپاس از لما : گروگان گیری مرد ثروت مند و پسری که دنبال کار پدر است

بابانوئل از مرکادو : مرد برای درآوردن پول بیشتر بابانوئل می شود

آن زن از والش : مرد از سرگذشت زنی خبر دارد که همگان بی خبرند

نامه به بانویی جوان در پاریس از کورتاسار : خرگوش هایی که از بدن یک آدم بیرون می آیند .

پنه لوپه از تریبیسان : پیرزن و پیرمرد تنها .

مارمولکی که عادت داشت زن هایش را بخورد از گالئانو : خدا به زن و شوهر ثروت مند پسری نیمی ادم نیمی مارمولک می دهد .

زیر آب از راموس : بچه ها برای بازی کنار رود می روند .

بالش پر از روگا : زنی که از بی خونی در حال مرگ است .

مدرک از روسا : پسرک قناری را کشته و از خدا می خواهد او را زنده کند .

گلابتون از گوئیرالدس : چرم سازی که مشهور شد

عنکبوت از سروتو : شکار مگس توسط عنکبوت

پیانو از ماشادو : دختر خانواده قرار است ازدواج کند و پیانو را برای خرج عروسی اش می خواهند بفروشند .

شرح احوال تادئوایسی دورو کروس از بورخس : شرح حال مردی شجاع

خانه ی امن از مویا : مرد چریک هم اکنون در یک خانه امن پنهان است .

مثل دو برادر خوب از فوئنتس : گور دسته جمعی

اعاده ی حیثیت از فوئنتس : عشق و عاشقی و غیرت

سوغات کوهستان از کاسارس : مرد با زن مورد علاقه اش به سفر می رود

ماجرای غریب عکاسی در لاپلاتا از کاسارس : عکاس غریب با تعدادی افراد غریبه ملاقات می کند

گلوله ی سرگردان از آرانگو : شخصیتی که قرار است در اثر اصابت گلوله بمیرد .

قرعه ی پوچ از باستوس : مردی که مرده دیگری را حمل می کند

دسته گل آبی از پاس : مرد درون تاریکی می خواهد یک جفت چشم ابی را از حدقه دراورد

گواتمالا 1954 : مراسم تدفین یک پرنده از  آریاس : بچه ها پرنده مرده ای را دفن می کنند

هتل آلماگرو  از پیگلیا : نامه های درون هتل

آدم فروش از اورتونیو : آدم نظامیان به دفتر روزنامه

ماجرای سینیور دولاپنیا از دیه گو : مالک جدید و عجایبش

دست سرگرد آراندا از ریس : سرگردی که دستش را در جنگ از دست می دهد

یاکوب و حریف از اونتی : غولی که هر کس در برابرش 3 دقیقه مقاومت کند 500 پسو جایزه دارد .

مهمان از آلارکن : همسر مرد در جنگ کشته می شود و اکنون او و سه بچه تنها هستند .

خرده مالک ها از آرلت : دو همسایه که حسودی هم را می کنند .

اره از مورنا : مرد قصاب و پسرش

گوشت و لوبیا از پاره دس : دخترکی که بچه ها مسخره اش می کردند

سرایدار از سلوون : مردک بومی لنگ قرار است سرایدار سفیدها باشد

قسم خورده از برا : راهنمایی که از دوران جنگ و وظیفه اش می گوید .

قفسه از روبیائو : کارمندی که از حقوقش کم می کنند .

چکاوک از گرت : دختر پادشاه قرار است ازدواج کند .

اتوبوس از پیه منتا : تنگی جا در اتوبوس

برج بلور یک مجموعه داستان هست که از نویسنده های مختلف آمریکای لاتین به انتخاب آقای امرایی در کنار هم قرار گرفتند و قبل از هر داستان هم یک معرفی کوتاه از نویسنده هست یک معرفی چند خطی . تعریف این مجموعه را بسیار زیاد شنیده بودم و خیلی ها برای خوندن پیشنهادش می کردند و الان بعد از خوندنش می گم جدا ارزششو را داشت . کتاب قشنگیه . ترجمه روون و یک دستی داره داستان های خوب و قوی ای انتخاب شدند و البته من در کل از طرفدارای ادبیات امریکای لاتینم و به دلم می شینه .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

نابودی حتی یک گیاه بومی ، دنیا را فقیرتر می کند .

 

واقعیت از تخیل قوی تر است .

 

آدم که توی اتاق هتل می ماند ، همیشه ردی از کسانی پیدا می کند که قبلا آنجا بوده اند .

تعداد بازدید از این مطلب: 224


نویسنده : parvinetesamiilam
تاریخ : سه‌شنبه 24 شهریور 1394
نظرات 0

به گزارش خبرگزاری تسنیم، در تاریخ ازدواج علی(ع) و حضرت زهرا(س) اختلاف است و کسی که قدیمی‌ترین تاریخ را نقل کرده، یعقوبی می‌باشد که نوشته است: رسول الله دو ماه پس از ورود به مدینه حضرت زهرا(س) را به تزویج حضرت علی(ع) درآورد؛ این در حالی بود که گروهی از مهاجرین وی را از رسول الله(ص) خواستگاری کرده بودند و هنگامی که رسول خدا(ص) وی را به حضرت علی(ع) تزویج کرد، گِله کردند و آن حضرت فرمودند: «من فاطمه را به علی تزویج نکردم، بلکه خدا او را به علی تزویج کرد».

* از ابتدای خلقت علی(ع) و فاطمه(س) برای هم آفریده شدند

در روز اول آخرین ماه قمری، حضرت علی‌بن ابی‌طالب(ع)، پیشوای پارسایان با حضرت فاطمه بنت محمد(ص)، برترین بانوی جهان پیمان عشق بست و خدا، والاترین فرستاده خویش را بر این پیمان گواه گرفت. برکت این ازدواج، عمری به‌گستردگی آفتاب دارد؛ همچنان که یاد و نام آن در تاریخ برای همیشه ماندگار شد که امروز نیز جهان از پرتو انوار رحمت و عنایت تنها باقی‌مانده از دامان حضرت زهرا(س) زندگی می‌کنند.

* کمالات بی‌شمار برترین بانو

فاطمه(س) به 9سالگی رسیده بود. رشد جسمانی مناسب آن حضرت و رشد و کمال عقلی بانوی فضیلت‌ها، سبب شده بود که با وجود کمی سن، گوی سبقت از همه برباید و یکه‌تاز میدان فضیلت‌ها گردد. ایمان والا، پارسایی بی‌نظیر، آگاهی، ذهن سرشار و هوش فراوان و نیز بهره‌مندی از زیبایی، وی را از همه دختران دیگر ممتاز ساخته بود. توجه و مهرورزی بی‌پایان رسول خدا(ص) نیز بر امتیازات ایشان افزوده بود. کمالات بی‌شمار فاطمه(س)، دختر محمد(ص) آخرین فرستاده خدا باعث شد تا سرشناسان شهر، به‌رسم دیرین عرب او را از پیامبر خواستگاری کنند.

* علی(ع) خواستگار دختر رسول خدا(ص) در خانه پیامبر

هنگامی که حضرت علی(ع) برای خواستگاری فاطمه(س) رفت، پیامبر در خانه ام‌سلمه بود. علی(ع) در زد. ام‌سلمه پرسید: کیست؟ قبل از پاسخ خواستگار، پیامبر دستور داد: «در را باز کن و بگو داخل شود. کسی پشت در است که محبوب خدا و رسول است». علی(ع) وارد شد، سلام کرد و در حضور رسول خدا(ص) نشست. چشمان خود را بر زمین دوخت. شرم از پیامبر(ص) مانع گفتن خواسته‌اش می‌شد. پیامبر(ص) که خود علی(ع) را بزرگ کرده و از روحیات او باخبر است، سکوت را شکست و فرمود: «می‌بینم برای حاجتی اینجا آمده‌ای. خواسته‌ات را بر زبان آور و آنچه در دل داری بازگو که خواسته‌ات پیش من پذیرفته است».

* جریان خواستگاری چگونه اتفاق افتاد؟

علی(ع) که برای خواستگاری دختر پیامبر به خانه ایشان رفته بود، با سخنانی شیرین خواسته‌اش را چنین بازگو کرد: «پدر و مادرم فدای شما، وقتی خردسال بودم مرا از عمویتان ابوطالب و فاطمه بنت اسد گرفتید. با غذای خود و به اخلاق و منش خود بزرگم کردید. نیکی و دلسوزی شما درباره من از پدر و مادرم بیشتر و بهتر بود. تربیت و هدایتم به‌دست شما بوده و شما ای رسول خدا، به خدا سوگند، ذخیره دنیا و آخرتم می‌باشید.

ای رسول خدا! اکنون که بزرگ شده‌ام، دوست دارم خانه و همسری داشته باشم تا در سایه انس با او، آرامش یابم. آمده‌ام تا دخترتان فاطمه را از شما خواستگاری کنم، آیا مرا می‌پذیرید؟» چهره پیامبر چون گل شکفته شد. گویا انتظار این لحظه را می‌کشید، خوشحال شد، ولی جواب قطعی را به‌عهده فاطمه(س) گذاشت. پیامبر ماجرای خواستگاری پسرعموی خویش، علی را برای دخترش بازگو کرد و فرمود: «دختر عزیزم! تو علی را خوب می‌شناسی و به سابقه ایمان و خویشاوندی و فضیلت و پارسایی او آگاهی داری. من همیشه آرزو داشتم تو را خوشبخت کنم و به عقد کسی درآورم که بهترین مرد روی زمین است. آیا راضی هستی همسر علی باشی؟» فضای اتاق لحظاتی غرق در سکوت بود؛ سکوت از سر حیا. فاطمه ساکت ماند و چیزی نگفت. نغمه تکبیر پیامبر بلند شد: «الله اکبر! فاطمه راضی است. سکوت او نشانه رضایت اوست». واکنش فاطمه(س) در برابر خواستگاران قبلی، برگرداندن چهره و اظهار ناراحتی بود، اما این بار با سکوت خود صد سخن گفت و روی خود را هم برنگرداند. آن حضرت نزد علی(ع) که در انتظار پاسخ بود برگشت و رضایت فاطمه(س) را خبر داد.

* مراسم ساده اما زیبای خطبه عقد

برای اجرای خطبه عقد، علی(ع) به‌دستور پیامبر به مسجد رفت. همچنین پیامبر(ص) به بلال دستور داد که مهاجر و انصار را در مسجد گرد آورد. پس از مدت کوتاهی همگی در مسجد جمع شدند. پیامبر بر منبر مسجد نشست و در حضور شاهدان، خطبه عقد برترین بانوی اسلام را در مسجد مدینه جاری فرمود. سپس برای عروس و داماد دست به دعا برداشت و فرمود: خداوند برای شما مبارک گرداند و اجتماعتان را پاینده بدارد.

* مهریه زهرا(س) الگویی برای پیوندهای امروزی

پیامبر گرامی اسلام(ص) ازدواج دخترش را به‌ساده‌ترین و راحت‌ترین شیوه انجام داد تا برای همه جوانانی که در آستانه زندگی مشترک هستند، سرمشق نیکویی باقی بماند. مهریه 500درهمی برای فاطمه(س) مهتر زنان نیز، به همین هدف صورت گرفت.

در روایات، افزون بر این مهریه که جنبه مادی و مالی دارد، مهریه‌های معنوی دیگری نیز برای آن بانوی بزرگ گفته شده است. در روایتی می‌خوانیم که حضرت زهرا(س) از پدر تقاضا کرد که آن حضرت از خدا بخواهند تا مهریه‌اش را شفاعت از مسلمانان گناهکار قرار دهد. این خواسته حضرت مستجاب شد و فاطمه(س) شفیع و واسطه بخشش گناهکاران قرار گرفت.

* درسهایی از ازدواج حضرت زهرا(س) و حضرت علی(ع) برای خانواده‌ها

نگاهی به نحوه آشنایی، خواستگاری، ازدواج، مهریه و مراسمات مربوط به پیوند انسان‌های بزرگ و معصوم، بسیار مهم‌تر از خود آن اتفاق است. یکی از این پیوندها، ازدواج حضرت زهرا(س) و حضرت علی(ع) به‌عنوان برترین بانوان و مردان عالم هستند و یادآوری این مناسبت در هرسال در واقع تذکر و یادآوری الگوها و معیارهایی است که در زندگی آنان برای ما به‌ویژه برای نسل جوان است. در جریان ازدواج آن دو بزرگوار که به‌فرموده حضرت رسول(ص) خداوند فاطمه را به ازدواج علی درآورد، نکات بسیار مهم آموزشی و الگویی وجود دارد که از آن جمله می‌توان به؛ کفو و همتا بودن، خواستگاری بدون واسطه، قناعت، دوری از اشرافی‌گری و تجملات، سخت نگرفتن بر همدیگر، ملاک قراردادن معیارها و خصوصیات معنوی و دینی و اخلاقی، مهریه پایین، بنا کردن زندگی بر پایه محبت و عشق واقعی از روی شناخت، حجب و حیا و. . . اشاره کرد. به این خاطر است که یک پیوند با این ویژگی‌ها پیوند آسمانی لقب می‌گیرد که رضایت خدا و رسول خدا(ص) در آن وجود دارد.

فرازهایی از فرمایشات رهبر معظم انقلاب درباره ازدواج جوانان

*  اساس ازدواج در اسلام؛ سادگی

اساس ازدواج در اسلام بر سادگی است. در اوایل انقلاب نیز همین طور بود. در همه امور زندگی‌تان، سادگی را رعایت کنید. اولش هم از همین مراسم ازدواج است، از این‌جا شروع می‌شود. اگر ساده برگزار کردید، قدم بعدی‌اش هم می‌شود ساده و الّا شما که رفتید آن مجلس کذایی، مثل اعیان و اشرافهای زمان طاغوت را درست کردید، بعد دیگر نمی‌توانید بروید توی خانه کوچکی، مثلاً با وسایل مختصری زندگی کنید، این‌جور نمی‌شود، از اول، پایه زندگی را براساس سادگی و ساده‌زیستی بگذارید تا زندگی بر خودتان، بر کسانتان و بر مردم جامعه ان‌شاءالله آسان شود.

*  والدین! سختگیری نه

به پدرها و مادرها تذکّر می‌دهم؛ من خواهش می‌کنم و تقاضا می‌کنم از شماها که یک خرده امکانات ازدواج را آسان کنید. پدر و مادرها سخت‌گیری می‌کنند؛ هیچ سخت‌گیری لازم نیست. بله، یک مشکلات طبیعی وجود دارد ــ مسأله مسکن، مسأله شغل و از این مسائل ــ لکن «اِن یَکونوا فُقَرآءَ یُغنِهِمُ اللهُ مِن فَضلِه»؛ خوب، این قرآن است. ممکن است جوان، الآن هم امکانات مالی مناسبی نداشته باشد، امّا ان‌شاءالله بعد از ازدواج خدای متعال گشایش می‌دهد. ازدواج جوانها را متوقّف نکنند؛ من خواهش می‌کنم که پدرها و مادرها به این مسأله توجّه کنند.

*  تبعات سخت بی‌تفاوتی نسبت به ازدواج

من از این بیم دارم که نگاه بی‌تفاوت نسبت به مسأله ازدواج ــ که متأسفانه امروز کم و بیش، این نگاه بی‌تفاوت وجود دارد ــ در آینده تبعات سختی را برای کشور به وجود بیاورد.

*  مخالفت برخی دستگاه‌های فرهنگی با ازدواج!

لعنت بر آن کسانی که برخلاف سنّت‌های اسلامی و سنّت ازدواج، با سنّت ازدواج صریحاً مخالفت می‌کنند و بعضی از منشورات ما و دستگاه‌های فرهنگی ما متأسّفانه این را ترویج می‌کنند؛ باید با اینها مقابله کرد.

*  ازدواج؛ تنگی معیشت نمی‌آورد

انگیزه برای ازدواج، باید تبدیل بشود به یک اقدام عملی، یعنی ازدواج باید تحقق پیدا بکند. این که خدای متعال می‌فرماید: «اِن یَکونوا فُقَرآءَ یُغنِهِمُ اللهُ مِن فَضلِه»، این یک وعده الهی است؛ ما باید به این وعده، مثل بقیه وعده‌های الهی که به آن وعده‌ها اطمینان می‌کنیم، اطمینان کنیم. ازدواج و تشکیل خانواده موجب نشده است و موجب نمی‌شود که وضع معیشتی افراد دچار تنگی و سختی بشود، یعنی از ناحیه ازدواج، کسی دچار سختی معیشت نمی‌شود؛ بلکه ازدواج ممکن است گشایش هم ایجاد کند.

*  مقابله با ادامه افزایش سن ازدواج

محیط دانشجویی، محیط خوبی و مناسبی است برای زمینه سازی ازدواج. به‌نظر من بر روی مسأله ازدواج جوانها، خود جوانها، اولیای خانواده‌هایی که جوانها متعلق به آنها هستند و مسئولان ذی‌ربط مرتبط با دانشگاه، فکر کنند و تصمیم بگیرند؛ نگذاریم سن ازدواج ــ که امروز متأسفانه بالا رفته؛ به‌خصوص در مورد دختران ــ ادامه پیدا بکند. بعضی از تصورات و سنتهای غلط در مورد ازدواج وجود دارد که اینها دست‌وپاگیر است، مانع از رواج ازدواج جوانها است؛ این سنّت‌ها را باید عملاً نقض کرد.

*  اصرار پیامبر(ص) بر ازدواج زود جوان‌ها

پیامبر اکرم(ص) اصرار داشتند جوان‌ها زود ازدواج کنند؛ چه دخترها و چه پسرها؛ البته با میل خودشان و با اختیار خودشان، نه این که دیگران برایشان تصمیم بگیرند. ما هم باید در جامعه خودمان، این را رواج دهیم. جوان‌ها در سنین مناسب، وقتی از دوران جوانی خارج نشده‌اند، در همان حال گرمی و شور و شوق باید ازدواج کنند. این برخلاف برداشت و تلقّی خیلی از افراد است که خیال می‌کنند ازدواج‌های دوران جوانی، ازدواج‌های زودرس است و ماندگار نیست، درست برعکس است. این‌گونه ازدواج‌ها اگر درست صورت بگیرد، ازدواج‌های بسیار ماندگار و خوبی هم خواهد بود و زن و شوهر در چنین خانواده‌ای کاملاً با هم صمیمی خواهند بود.

*  اساس بقای زندگی؛ سازگاری

سازگاری در زندگی، اساس بقای زندگی است و همین است که محبت می‌آفریند، همین است که موجب برکات الهی می‌شود، همین است که دلها را به هم نزدیک کرده و پیوندها را مستحکم می‌کند.

این که می‌گویند شما سازگار باشید، یعنی شما با هر وضعیتی که هست و پیش آمده، بسازید، معنای سازگاری این است. اول ازدواج که آدم هیچ متوجه نیست، بعد از یک خرده که گذشت، ممکن است یک ناسازگاری‌هایی حس کند. آیا باید این‌جا از هم سرد شوند و بگویند: این مرد یا این زن دیگر به درد من نمی‌خورد؟! نه! شما باید خودتان را با این مسأله تطبیق دهید. اگر چنانچه قابل اصلاح است، اصلاحش کنید و اگر دیدید نه، کاری نمی‌شود کرد، با او بسازید.

سازشکاری در محیط خانواده جزو واجبات است. نبایستی زن و شوهر تصمیم بگیرند که خودشان هرچه گفتند، همان شود، آنچه خودشان می‌پسندند و آنچه راحتی آنها را تأمین می‌کند، همان بشود، نه، این‌طور نباید باشد؛ باید بنا داشته باشند که با هم سازگاری کنند، این سازگاری لازم است، اگر دیدید مقصود شما تأمین نمی‌شود، مگر با کوتاه آمدن، کوتاه بیایید.

 

تعداد بازدید از این مطلب: 219


نویسنده : parvinetesamiilam
تاریخ : دوشنبه 23 شهریور 1394
نظرات 0

تاریخچه ی اختراع زنِ مدرنِ ایرانی بی شباهت به تاریخچه ی اختراع اتوموبیل نیست. با این تفاوت که اتوموبیل کالسکه ای بود که اول محتوایش عوض شده بود ( یعنی اسب هایش را برداشته بودند به جای آن موتور گذاشته بودند ) و بعد کم کم شکلش متناسب این محتوا شده بود و زن مدرن ایرانی اول شکلش عوض شده بود و بعد، که به دنبال محتوای مناسبی افتاده بود، کار بیخ پیدا کرده بود. ( اختراع زن سنتی هم، که بعدها به همین شیوه صورت گرفت، کارش بیخ کمتری پیدا نکرد. ). این طور بود که هر کس، به تناسب امکانات و ذائقه ی شخصی، از ذهنیت زن سنتی و مطالبات زن مدرن ترکیبی ساخته بود که دامنه ی تغییراتش، گاه، از چادر بود تا مینی ژوپ. می خواست در همه ی تصمیم ها شریک باشد اما همه مسئولیت ها را از مردش می خواست. می خواست شخصیتش در نظر دیگران جلوه کند نه جنسیتش اما با جاذبه های زنانه اش به میدان می آمد. مینی ژوپ می پوشید تا پاهایش را به نمایش بگذارد اما، اگر کسی به او چیزی می گفت، از بی چشم رویی مردم شکایت می کرد. طالب شرکت پایاپای مردم در امور خانه بود اما در همان حال مردی را که به این اشتراک تن می داد ضعیف و بی شخصیت قلمداد می کرد. خواستار اظهار نظر در مباحث جدی بود اما برای داشتن یک نقطه نظر جدی کوششی نمی کرد. از زندگی زناشویی ناراضی بود اما نه شهامت جدا شدن داشت، نه خیانت. به برابری جنسی و ارضای متقابل اعتقاد داشت اما، وقتی کار به جدایی می کشید، به جوانی اش که بی خود و بی جهت پای دیگری حرام شده بود تأسف می خورد.

تعداد بازدید از این مطلب: 355


نویسنده : parvinetesamiilam
تاریخ : دوشنبه 23 شهریور 1394
نظرات 0

سقراط ما را ترغیب می کند که از اطمینان مردم نترسیم، مردمی که نمی توانند به این پیچیدگی احترام بگذارند و دیدگاه های خود را بدون دقتی حداقل به اندازه دقت کوزه گر، صورت بندی می کنند. آنچه بدیهی و « طبیعی » خوانده می شود به ندرت چنین است. تشخیص این امر باید به ما بیاموزد که دریابیم جهان انعطاف پذیرتر از چیزی است که به نظر می رسد، زیرا دیدگاه های تثبیت شده اغلب نه از طریق فرایند استدلال بی عیب و نقص بلکه از طریق قرن ها آشفتگی فکری ظاهر شده اند. ممکن است دلایل خوبی برای شکل و وضعیت فعلی امور وجود نداشته باشد.

تعداد بازدید از این مطلب: 419


نویسنده : parvinetesamiilam
تاریخ : دوشنبه 23 شهریور 1394
نظرات 0

من از ذهنیت متکبری که می پندارد با توضیح دادن می تواند چیزی را موجه سازد متنفرم؛ من از این خودپسندی که با روایت صدمه ای که وارد آورده در واقع به خودش می پردازد و مدعی است با این توصیف، ترحم برانگیز می شود، متنفرم، و از فرد تغییرناپذیری که از بالا به خزابه های زیر پایش می نگرد و به جای اظهار ندامت به تجزیه و تحلیل خود می پردازد، متنفرم. من از سست اخلاقی که ناتوانی اش را همواره به پای دیگران می گذارد و نمی بیند که شر نه در پیرامونش، که در وجود خودش است، متنفرم.

 

تعداد بازدید از این مطلب: 580


نویسنده : parvinetesamiilam
تاریخ : دوشنبه 23 شهریور 1394
نظرات 0

در مورد شهادت امام جواد ( عليه السلام) يك دسته از روايات مى‏گويند آن حضرت به دست همسرش ام الفضل، دختر مأمون، به اشاره معتصم مسموم گشت. ولى روايتى ديگر مى‏گويد: بعد از آنكه معتصم امام را به بغداد طلبيد... به وسيله «اشناس» شربتى از پرتقال براى امام فرستاد و اشناس به او گفت: پيش از شما اميرالمؤمنين به احمد بن ابى داوود و سعيد بن خضيب و گروهى از بزرگان از اين شربت نوشانيده و امر كرده است شما هم آن را با آب يخ بنوشيد. اين بگفت و يخ آماده كرد. امام فرمود: در شب آن را مى‏نوشم. اشناس گفت: بايد خنك نوشيده شود و الان يخ آن آب مى‏شود و اصرار كرد و امام ( عليه السلام) با علم به عمل آنان آن را نوشيد» .

در جاى ديگرى آمده است كه ابن ابى داوود بعد از ماجرايى مربوط به قطع دست سارق كه امام ( عليه السلام) ديگران را مجاب كرد و معتصم به سخن امام عمل كرد و حرف ديگران را رد كرد، معتصم را به كشتن امام تحريك كرد. ابن ابى داوود مى‏گويد: «پس به معتصم گفتم: خير خواهى براى اميرالمؤمنين بر من واجب است و من واجب است و من در اين جهت سخنى مى‏گويم كه مى‏دانم با آن به آتش (جهنم) مى‏افتم!

معتصم گفت: آن سخن چيست؟

گفتم: (چگونه) اميرالمؤمنين براى امرى از امور دينى كه اتفاق افتاده است فقهاء و علماء مردم را جمع كرد و حكم آن حادثه را از آنان پرسيد و آنان حكم آن را به طورى كه مى‏دانستند گفتند و در مجلس، اعضاى خانواده اميرالمؤمنين و فرماندهان و وزراء و دبيران حضور داشتند و مردم از پشت در به آنچه كه در مجلس مى‏گذشت گوش مى‏دادند... آنگاه به خاطر گفته مردى كه نيمى از مردم به امامت او معتقدند و ادعا مى‏كنند او از اميرالمؤمنين شايسته‏تر به مقام او است، تمامى سخنان آن علماء و فقهاء را رها كرد و به حكم آن مرد حكم كرد؟ !

پس رنگ معتصم تغيير كرد و متوجه هشدار من شد و گفت: خدا در برابر اين خير خواهيت به تو پاداش نيك عطا كند!

پس در روز چهارم يكى از دبيران وزرايش را مأمور كرد تا ابوجعفر ( عليه السلام) را به منزل خود دعوت كند، او چنين كرد ولى ابوجعفر ( عليه السلام) نپذيرفت و گفت: تو مى‏دانى كه من در مجالس شما حاضر نمى‏شوم. آن شخص گفت: من شما را براى ضيافتى دعوت مى‏كنم و دوست دارم بر فرش خانه من قدم بگذارى و من با ورود شما به منزلم متبرك شوم. و فلان بن فلان از وزراى خليفه دوست دارد خدمت شما برسد.

پس آن حضرت ( عليه السلام) به منزل او رفت و چون غذا خورد احساس مسموميت كرد و مركب خود را طلبيد. صاحب خانه از او خواست نرود، ابوجعفر ( عليه السلام) فرمود: بيرون رفتن من از خانه تو براى تو بهتر است!

پس در آن روز و شب حال او منقلب بود تا اينكه رحلت نمود.

تعداد بازدید از این مطلب: 173


اینجا وبلاگ کتابخانه ی عمومی پروین اعتصامی شهر ایلام - وابسته به نهاد کتابخانه های عمومی کشور - هستش. از این به بعد همه خبرهای مربوط به کتابخانه رو می تونید تو این وبلاگ بخونید و دنبال کنید. واسه این که به کتابخانه ما سر بزنید بیاید خیابان پاسداران، پارک کودک، می تونید با شماره 08433338520 هم تماس بگیرید. منتظر حضور شما تو کتابخانه ی خودتون هستیم. شرایط عضویت یک قطعه عکس 3*4 کپی کارت ملی مبلغ 20هزارتومان جهت عضویت

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران