<
نویسنده : parvinetesamiilam
تاریخ : پنج‌شنبه 28 مرداد 1395
نظرات 0

در یکی از شب های سرد زمستان، یک نفر با مرد فقیری برخورد کرد، مرد فقیر به سوی او دست دراز کردو صدقه خواست.
ولی آن شخص بعد از کمی جستجو در جیب هایش پولی نیافت.
فقیر همچنان خیره به او بود و انتظار می کشید و خوشحال از اینکه قرار است به او کمک شود.
آن شخص ناراحت و پریشان شد از اینکه پولی نیافته تا به او کمک کند،
در همین حال دستان سرما زده مرد فقیر را گرفت و رو به او گفت: " برادر عزیزم پولی ندارم که به تو کمک کنم، مرا ببخش "
فقیر در حالی که به او خیره شده بود، بغض کرد و گفت:
" تو بزرگترین هدیه را به من داده ای، تو مرا برادر خطاب کردی و این از همه چیز برای من با ارزشتر است "


تعداد بازدید از این مطلب: 135


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


اینجا وبلاگ کتابخانه ی عمومی پروین اعتصامی شهر ایلام - وابسته به نهاد کتابخانه های عمومی کشور - هستش. از این به بعد همه خبرهای مربوط به کتابخانه رو می تونید تو این وبلاگ بخونید و دنبال کنید. واسه این که به کتابخانه ما سر بزنید بیاید خیابان پاسداران، پارک کودک، می تونید با شماره 08433338520 هم تماس بگیرید. منتظر حضور شما تو کتابخانه ی خودتون هستیم. شرایط عضویت یک قطعه عکس 3*4 کپی کارت ملی مبلغ 20هزارتومان جهت عضویت

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران